|
ناگفتههای مزدک علی نظری
|
امشب - به دلایلی- پشت در یکی از سینماهای نمایشدهندهی فیلم اخراجیها بودم. همانطور که اغلب ملت عزیز دیدهاند و میدانند (باشرفها به خودشان نگیرند) فیلم مذکور با اجرای دستهجمعی سرود «ای ایران» تمام میشود. از شنیدن کلمات آن سرود مو بر تنم سیخ شد. یاد تمام سالهایی افتادم که با خواندن این کلمات مقدس مقابل چماقدارها و دشمنان مردم صف میکشیدیم و میایستادیم؛ محکم میایستادیم همچنان که بابت خواندن این سرود ملی و ستایش «مرز پر گهر»مان، کتک میخوردیم...
نمیدانم، لابد همین عراقیهای فیلم محبوب شما (ملت همیشه در صحنه) بودند که من و دیگر جوانان این خاک را کتک میزدند!
از شوخی بگذریم، که اصلاً حوصلهاش را ندارم. «ای ایران» در فیلمی به کثافت کشیده شده که کارگردانش روزگاری به جرم خواندن همین سرود، به ما حمله میکرد. به ایشان اصلاً و ابداً کاری ندارم. امروز حرفم با «مرز پر گهر» و هموطنان بینظیر خودمان است. میخواهم بهشان بگویم: از تکتک تان متنفرم. از این مرز پر گهر، از نادانی شما و از بیغیرتی همگیتان متنفرم. همین و تمام.
گریه کردم تا تو گریه نکنی
- و دیگر چه؟-
آخر حرفی نگذاشتی دیگر...
چندوقتی اینجا چیزی ننوشتم و بعضی ها ناراحت شدند. برای دلداری هواداران پر شمارم(!) این عکس جدید را می گذارم تا لااقل بدانید که خوب خوبم...
مزدک علی در آشپزخانهء نسرین/ نوروز ۸۸