تبليغاتX
زمزمه‌های دیوانه خدا - واکنش سریع عوامل ده نمکی به اعترافات جم
ناگفته‌های مزدک علی نظری

+ به ترتیب، همه از دم!

 لبخند بزن قهرمان، تو بردی!

 تازه ترین پست وبلاگ «مسعود ده نمکی»، تصویری از پشت صحنهء پروژه «اخراجی های 2» است که در آن استادِ کارگردان و «جمشید جم» در کنار هم دیده می شود. هنوز چند روزی از اظهارات جم نگذشته، عوامل همیشه در صحنه دست به کار شده اند تا مشت محکمی به دهان ما یاوه گویان و «حسودان» بزنند. جداً این نسبت دادن صفاتی چون: حسود و «چماق دار اصلاح طلبان»، جای تحلیل دارد. گویا ریزه خوارانِ سفرهء رنگین پروژه اخراجی ها گمان می کنند همه انگشت به دهان مانده اند در حیرت اثر بی بدیلی که ایشان در عرصهء سینمای جهان پدید آورده اند. ضمن اینکه از نظر این افراد آدم ها دو دسته اند: یا چماق دار اصولگرایان، یا چماق دار اصلاح طلبان! گفته اند که: کافر همه را به کیش خود پندارد. بله، برای کسی که عمری چوب و چماق در آستین قایم کرده تا به وقتش پدر هر صاحب صدای مخالفی را در بیاورد، این گفته ها عجیب نیست.

و اما چند نکتهء اساسی که شاید باید پیش از این ها می گفتم: چند سال پیش بود که تصمیم گرفتم با جمشید جم مصاحبه ای داشته باشم. کسی خبر نداشت او ایران است یا نه، آیا اصلاً زنده است؟ کجاست؟ بر حسب اتفاق، روزی که مجری یکی از برنامه های رادیو دیر کرده بود، جم در مقام تهیه کننده مجبور شد خودش برنامه را شروع کند و آنجا بود که ردش را گرفتم. خلاصه اینکه مصاحبه انجام شد و طبیعتاً بخش عمده ای از متن چاپ شده در مجلهء خدابیامرز «یک هفتم»، به اجرای ترانه «یار دبستانی» توسط جم اختصاص داشت.

هنوز مجله روی دکه بود که خبرنگاران پرتلاش صداوسیما - که عادت دارند سوژه های روز مطبوعات را عیناً کپی تصویری کنند؛ و در راس شان «کامران نجف زاده»- با این خوانندهء تازه پیدا شده مصاحبه ای را روی آنتن فرستادند. گفته ها و ادعاهای عجیب جم در آن برنامه و همچنین مصاحبه های متعدد بعدی اش، با انتقادهای تند و واکنش کسانی مثل «منصور تهرانی» همراه شد. تهرانی که سراینده و آهنگساز این ترانه است و یار دبستانی برای فیلم «از فریاد تا ترور» او اجرا شده؛ به کل منکر گفته های جم شده و شرح داد که اصلاً «این ترانه اول با صدای فریدون فروغی اجرا شد و چون بعد از انقلاب او را ممنوع الکار کردند، مجبور شدیم از صدای جم استفاده کنیم.» (دلیل این «اجبار» در ادامه می آید) اما سند روشن، خود ترانه که برای شنیدنش می توانید به گزارش مربوطه در «خبرنگاران صلح» رجوع کنید.

خلاصه اینکه جم در ظهور مجدد، به این مسیر افتاد و نهایتاً هم که در پشت صحنه اخراجی ها دیده شد و الی آخر. اما او خیلی پیش از این ها خاطره بدی در ذهن من کاشته بود؛ درست در همان دیدار اول، وقتی حرف های خصوصی مان به خاطره گویی او رسید و از جوانی هایش گفت و شروع کارش در عرصه هنر. همان وقت ها که مدعی شد با «داریوش» و «ابی» و فروغی و دیگران دمخور بوده و آهنگی می خواند و برای مدیر وقت بخش موسیقی رادیو (یا سمت دیگری در همین مایه) می برد. و طرفش کسی نبوده جز استاد «انوشیروان روحانی». ایشان از کار جم خوشش نمی آید و کارش را رد می کند. این کینه در دل جمِ جوان می ماند تا بعدهای نچندان دور، که پس از انقلاب اینبار روحانی خدمت جم می رسد و حالا جای این دو عوض شده! جم به گفته خودش با شلوار خاکی و کلاً تیپ انقلابی مد شدهء آن روزها، بادی در گلو می اندازد که: «ها، من را یادت هست؟» و نتیجهء بحث شان هم روشن است؛ خانه نشینی روحانیِ بزرگ و بعد هم کوچ او از وطن... حتماً شما خوانندهء عزیز میان این تصاویر سیاهی که توصیف شد، دلیل اجبار اجرای یار دبستانی با صدای جم را هم متوجه شدید!

بله، شاید باید پیش تر این ها را می گفتم. همان موقع که از تماس تلفنی و اعتراف جم به سوءاستفاده از او در پشت صحنهء اخراجی ها نوشتم و خیلی ها کامنت گذاشتند و به گفته ها و ادعاهای جم ایراد گرفتند. ما هم که از اول گفتیم، قصد دفاع از او نداشتیم، فقط این اعتراف و نه گفتن اش به ده نمکی را ستودیم. میان آن کامنت های اعتراض آمیز، کسی هم پیدا شد که در دفاع از ده نمکی، به جم بد و بیراه گفت و پرخاش کرد. دوست ما «رضا صدیق» ایشان را شناسایی کرد؛ او از دوستان نزدیک ده نمکی است و در حقیقت همان کسی که برای «اعادهء حیثیت» دست جم را گرفت و دوباره به پشت صحنه پروژهء جدید ده نمکی برد! در عکس بالا می بینیدش، بسیار شاد و خندان از فتح الفتوحی که کرده و حالا هم دارد دست در گردن «پدرخواندهء سینما» برای وبلاگش عکس یادگاری می گیرد؛ این آخری لابد محض دلبری!

امروز با دیدن این عکس ها خستگی از تنم در آمد، از خودم تا حدودی راضی شدم. به خودم گفتم: لبخند بزن قهرمان، تو بردی! عوامل دست به سینهء ده نمکی بازی خوردند و دست و پا گم کرده، با این کار شتابزده شان هویت واقعی آقای جم را نشان همه دادند. نشان دادند که نه، هرچه این مرد در خلوت می گوید سرتا سر دروغ است؛ ناله هایش به حال وضع مردم دروغ است، برائت جستن اش از چماق به دست ها و زورگوها دروغ است، دوست داشتن اش دروغ است، خوب بودنش دروغ است... و خلاصه دیگر تکلیف ما با او روشن شد.

عامل تبلیغاتی ده نمکی برای ما نوشته: «من جای تو بودم هم وبلاگمو تعطیل می کردم هم کار مطبوعاتی رو می ذاشتم کنار...»

باید عرض کنم که: خوابش را ببینی پدر جان. مزدک بد زیاد دیده، این که تازه به نفع ما تمام شد. کجا برویم از اینجا بهتر؟ دوستان و همکاران ما در اروپا و آمریکا و هرجای دیگر که فکرش را بکنید به تبعید پراکنده اند، اما همه یک حرف می زنند. شاید چنان که همین یک سال پیش تا مرز خروج از کشور هلم دادید، من هم روزی مجبور شوم از اینجا بروم؛ اما اطمینان داشته باشید یک لحظه از افشای پلیدی غفلت نخواهم کرد. و فرض که من را هم ساکت کردید، با ریشه چه خواهید کرد؟ همان ریشهء استوار که دشمنان برای خشکاندن آن مذبوحانه دست و پا می زنند، و البته که تا ابد نافرجام.

 *** آخرین خبر: فوتبالیست ها با ده نمکی همکاری نکردند ***

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 17:8  توسط مزدک علی  |