|
ناگفتههای مزدک علی نظری
|
تمام چهاشنبه را تا شب، تنها در خانه بودم و به شنیدن آلبوم تازهء «محسن چاووشی» گذراندم. شوخی ما این بود که همیشه می گفتم: «تحمل صدایت را ندارم. حتی یک آهنگت را نشده که خوشم بیاید...»
و این البته که راست هم بود. محسن جواب می داد: «هرکس سلیقه ای دارد!» و اصلاً بهش بر نمی خورد. تا «سنتوری» و آن دو تراک اصلی اش که غوغایی به پا کرد؛ هم بین مردم و هم بالاخره در دل سنگ من! لجاجت نبود؛ جداً دوست داشتم به صدای او دل بدهم، ولی نمی شد. حالا اما می بینم که بعد از «زخم»، «یه شاخه نیلوفر» اش را هم دوست دارم.
برایش SMS تبریک فرستادم. جای مبارک باد هم دارد؛ محسن چاووشی چند سالی هست که به نامی تاثیرگذار در موزیک فارسی بدل شده و اگر منصف باشیم باید گفت او مدت ها سردمدار موسیقی زیرزمینی ما بوده است. البته نه نوع باآبرو و به اصطلاح تمیزش، که نوع خودرو و چرک آن. با وجود این، محسن خیلی زود خودش را از بقیه آن ها که بودند و آن های بیشتر که بعد پیدایشان شد، جدا کرد و همیشه سعی داشته سیری صعودی به سمت «خود شدن»، بهتر شدن، پاکیزه و قابل اعتنا شدن داشته باشد.
امروز می بینیم که تلاش های او بالاخره نتیجه داده و همین آلبوم موفق، گواه ادعاست. همراه او، برای «محمدرضا آهاری» هم آرزوی روزهای بهتر دارم. محمد تنظیم کننده آلبوم یه شاخه نیلوفر بوده. او را از خیلی پیش تر ها می شناسم. از نسل ما سرخپوست هاست و راستش تیپ و قیافه اش از من بیشتر به قبیله مان رفته! افکار و رفتار و زندگی عجیبی دارد و باید یادآوری کنم که خلاقیت و هنرش را در چند رشته به کار گرفته؛ از فیلمسازی گرفته تا حتی صنایع دستی، و حالا هم اولین قدم جدی اش در موسیقی. این کیف کرم رنگ قشنگم که همه سوال می کنند از کجا خریده ای، کار دست اوست.
یکی از مهم ترین خصوصیات مثبت آلبوم یه شاخه نیلوفر، تنظیم های خوب و پالایش دقیقِ محمدرضا است. دربارهء آلبوم، مفصل روی سایت می نویسم. خصوصاً که به محسن قول داده ام. او امیدوار است اولین کاری که با رضایت خودش منتشر شده و هیچ بهانه ای برای شانه خالی کردن از نقد آن ندارد، درست و حسابی شنیده و بررسی شود. منظور از درست شنیده شدن، باریک بینی و دقیق شدنِ اهل نظر در آن است؛ والا دیدم و شنیدم که این آلبوم فروش خوبی دارد و شاید حتی رکودی در تیراژ و فروش جا به جا کند.
همهء این ها به همان چهارشنبه شب بر می گردد. پیامک که به مشترک مورد نظر رسید، خودش زنگ زد و بعد از کلی گپ و گو، گفت که تنهاست و دعوتم کرد برای ادامهء این بحث مفصل در خانه اش. محسن اخلاق غریبی دارد؛ اکثر خواننده های این دوره - حتی آن ها که تک تراکی روی آهنگی از دیگران خوانده اند- سعی می کنند دیده شوند. هر جا برنامه ای باشد یا نباشد و فقط ملت جمع باشند، می چرخند تا جوری خودنمایی کنند. مردهء کنسرت دادنند، عاشق پوستر و مصاحبه و مهمانی و از این چیزها. اما محسن کنج تنهایی و زندگی عادی خودش را بیشتر دوست دارد. بار قبل که دیدمش، شب جمعه بود و او با یک تفنگ بادی کوچک راه افتاده بود به شکار لامپ های همسایه ها!
این البته مثال بود. سادگی محسن بیشتر از این ها توی چشم می زند. در حالی که شهرت و مهم تر، محبوبیت اش روز به روز بیشتر می شود و دیگر آن خوانندهء زیرزمینی پر اشتباه چهار سال پیش نیست؛ اما هنوز همان جوان ساده و بی ادعایی ست که اولین بار ملاقات کردم. دربارهء یه شاخه نیلوفر اگر نقدی دارید، بدهید بگذاریم روی «خبرنگاران صلح»؛ به سلامتی خواننده و آهنگسازی که حالا دیگر نمی توانم کارهایش را دوست نداشته باشم.
+ لینک سایت رسمی آلبوم «یه شاخه نیلوفر» توی پیوندهای روزانه ام هست